تبليغاتX
دشت لاله ها



ال  لال ا
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 1:25;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

 

 

 

سلامی دوباره به گرمی آفتاب

بعد از چند ماه مشکل و درد سر دوباره تصمیم به راه اندازی وبلاگ دشت لاله ها گرفتم .

منتظر حضور دوباه و نظرات سازنده همه شما هستم .

 

امام علی (ع) :

کینه خوبی ها را نابود میکند

 

اتل متل یه مادر

نحیف و زار و خسته

با صورتی حزین و

دستایی پینه بسته

               

بپرس ازش تا بگه

چه جور میشه سوخت و ساخت

با بیست هزار تومان پول

اجاره خونه پرداخت

 

اجاره های سنگین

خرج مدرسه ما

خرج معاش خونه

خرج دوای مینا

 

بپرس ازش تا بگه

چه جوری میشه جنگ کرد

یا اینکه بی رنگ مو

موی سیاهو رنگ کرد

 

وقتی که گفتند بابا

تو جبهه ها شهید شد

خودم دیدم یک شبه

چندتا موهاش سفید شد 

 

یا میره داروخانه 

برا داروی مینا

یا که میره سمساری

یاهم بهشت زهرا (س)

 

یه روز به دنبال وام

مامان میره بنیاد

یه روز به دنبال کار 

پیر آدم در میاد

 

......(منتظر ادامه اش باشید) 

التماس دعای رفع همه گرفتاری ها

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387;ساعت 1:6;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الرب الهمت ........

 

نمی دانم آیا تا به حال بوی بهشت بر مشام شما

 

خورده است یا نه ....

 

راستی ! آیا میدانید بهشتیها چه بویی میدهند ؟ آنان

 

که در 12 فروردین ماه 1334 هجری شمسی در

 

شهرستان شهر رضا بودند با بوی بهشت آشنا

 

شدند ......

 

آن روز در شهر رضا کودکی به دنیا آمد که با خود بوی

 

بهشت آورده بود این کودک را محمد ابراهیم نامیدند .

 

محمد ابراهیم پیش از این که به دنبا بیاید در شهر

 

کربلا به زیارت امام حسین (ع) رفته بود و وقتی به دنیا

 

آمد دل خودش را همراه خودش نیاورده بود او دلش را

 

در کربلا پیش امام حسین جا گذاشته بود او عاشق

 

امام حسین (ع) بود این کودک باهوش از دوران کودکی

 

به آموزش قرآن و مسائل دینی علاقه مند بود .

 

محمد ابراهیم پیش از آن که به سن تکلیف برسد و

 

بالغ شود تمام واجبات دینی را به خوبی انجام میداد .

 

محمد ابراهیم در سال 1352 هجری شمسی دیپلم

 

گرفت و برای آینده خود شغل معلمی را برگزید .

 

او به دانش سرای اصفهان رفت و پس از پایان تحصیلات

 

خود پیش از آن که مشغول معلمی شود دو سال

 

خدمت سربازی را در لشگر اصفهان گذراند ......

 

تا این که دوران انقلاب شروع شد .....

 

او در سال های انقلاب اسلامی از رهبران تظاهرات در

 

شهرستان شهر رضا محسوب میشد

 

و چند بار نیز مورد تعقیب ماموران ساواک قرار گرفت.

 

پس از پیروزی انقلاب با همکاری برخی از یاران خود

 

ابتدا کمیته انقلاب اسلامی و سپس سپاه پاسداران 

 

انقلاب اسلامی شهر رضا را راه اندازی کرد او در سال 1359

 

به شهرستان پاوه رفت تا مردم خون گرم و کرد این

 

شهرستان از وجود او بهره مند شوند . آن چه برای او

 

اهمیت داشت خدمت به مردم و انجام وظیفه بود . در

 

دوران فرماندهی خود ، چند عملیات مهم  را علیه ضد

 

انقلاب و دشمنان متجاوز همراه با نیروهای سپاه

 

مریوان طرح ریزی و اجرا کرد . در این هنگام توفیق

 

شرکت در مناسک حج نصیب او شد . مدتی به جبهه

 

های جنوب عزیمت کرد و همراه با حاج احمد متوسلیان

 

، شهید شهبازی و افراد دیگر تیپ 27 محمد رسول الله

 

را تشکیل دادند اولین عملیاتی که ایت تیپ در آن

 

شرکت کرد عملیات فتح المبین بود و درخشش

 

نیروهای تیپ سرعت باور نکردنی آنان شجاعتی که

 

آنان از خود نشان دادند و پیروزی هایی که بدست

 

آوردند نام تیپ محمد رسول الله را بر سر زبان ها

 

انداخت ..................

 

ادامه دارد ...............

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387;ساعت 16:7;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سالک وقتی مراحل مقدماتی رشد و نکامل را طی کرد

 

و به مقام صالحان رسید دیگر رهایش نمیکنند

 

حجت وقت امام زمان ، ماموریت می یابد که زیر بال او را بگیرد و از او

 

دستگیری نماید

 

این رهبری ، رهبری همیشگی صالحان است که همیشه بوده و تا قیام قیامت خواهد بود

 .

.

.

 

آیت الله صافی

 

 

 

 

 

نگاهی به زندگی مصطفی ردانی پور

 

طلبه بود

 

مبلغ

 

نوحه خوان

 

فرمان ده

 

بسیجی

و

.

.

.

چند روزی هم همسر

 

 

 

 

دور هم نشسته بودیم

 

مصطفی هم کنار آیت الله بهجت نشسته بود . دانه دانه بچه ها را معرفی

 

میکرد .

 

از عملیات فتح المبین گزارش میداد :

 

(( رزمنده های غیور اسلام باب فتح الفتوح را گشودند ما سر باز های امام

 

خمینی صدام و صدامیان را نابود میکنیم ))

 

حاج آقا سرش پایین بود و گوش میداد حرف های مصطفی که تمام شد

 

دستش را زد پشت مصطفی و گفت: (( مصطفی ! هرکدوم ما یه صدامیم

 

یه وقت غرور نگیرمون..........))

 

 

 

تکبر و غرور عبادت 70 ساله را از بین می برد

 

 

کتاب یادگاران مصطفی ردانی پور .......(ص-72)

 

 

 

التماس دعای شهادت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387;ساعت 16:13;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امام زمان (عج) در تمام نظام هستی ، فقط یک آدرس دارد و

 

 آن هم این است:(فی مقصد صدق عند ملیک مقتدر )

 

هرجا که خدا هست امام زمان نیز حاضر است.

.

.

.

-------آیت الله حسن زاده آملی-------

 

.

.

.

.

.

 

 

روایت عشق

 

 

عشق را باهم روایت کنیم

 

یاد یاران را حکایت کنیم

 

با شهیدان لحظه ای خلوت کنید

 

عشق را در بزم خود دعوت کنید

 

هم نفس آلاله ها را یاد کن

 

 در سکوتت عشق را فریاد کن

 

عاشقان سر بر سر نی کرده اند

 

هفت شهر عشق را طی کرده اند

 

عاشق عشق حسینی بوده اند

 

جمله شاگرد خمینی بوده اند

 

خاطرت باشد که مجنون زاده ایم

 

کربلا در کربلا خون داده ایم

 

یادمان باشد که ما مردیم و مرد

 

سینه ای داریم مالامال درد

 

با تو ای محرم اسرار من

 

آشنای دیده بیدار من

 

ای قلم هاتان به خون رنگین شده

 

بار تکلیف شما سنگین شده

 

هم نفس با من بیا پرواز کن

 

خاطرانت جبهه را آغاز کن

 

یاد کن از دود و باروت و تفنگ

 

یاد زهرا یاد مهدی یاد جنگ

 

 

التماس دعای شهادت

 

علی علی

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387;ساعت 23:47;  توسط منتظر;  | 

 

 

ای همیشه حاضر در میان ما ! با طراوت بهار دیدمت

با شمیم انتظار بوییدمت و با دلی بی قرار جوییدمت ...!

ای چشم بینای خدا ! تو حاضری در جای جای زندگانی ما در لحظه لحظه زیستن ما نفس کشیدن ما در

هر پگاه و و نگاه ما در ژرفای نماز و نیاز ما........ یابن الحسن روحی فداک ....!

 

عید مست بوی شهید

.

.

غبار خانه بروبید  عید می آید

ز کوچه هاست که بوی شهید می آید

صدای دلکشی از دور محملم را برد

دوباره رایحه ی جبهه ها دلم را برد

کجا شهید بمیرد که پرپری بزنیم

بیا به مجلس ترحیم خود سری بزنیم

هنوز لشگر ۱۰ نذر سید الشهداست

دوکوهه درتب پرواز حاج همت هاست

جبین آب از آن التهاب پر چین است

هنوز ساحل والفجر هشت غمگین است

هنوز خاک شلمچه جنون به دل دارد

ز هجر آن همه خورشید خون به دل دارد

سخن بگو طلائیه باز دلتنگم

برای سجده ی سرخ نماز دلتنگم

تبسمی به من ای فکه هر دو تنهاییم

چگونه بعد شهیدان خود سر پاییم

پر از دعای کمیل پر از ندبه کارون

کجاست منزل لیلی جزیره مجنون؟؟؟

 

 

 

التماس دعای شهادت

 

 

علی علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387;ساعت 11:22;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

 

علائم ظهور

 

 

 

- كم شدن كار هاي خير

 

 

-  كم شدن علماء حقيقي

 

 

-  دشنام دادن اولاد به پدران و مادران

 

 

-  بلند شدن صدا هاي خصومت ودشمني در مساجد

 

 

-   رشوه گرفتن قضات در حكم و ندانسته حكم كردن ايشان

 

 

-   قرآن را با ساز و نوا خواندن

 

 

- مرد ها خود را شبيه زنان در آوردن و زنان شبيه به مردان

 

 

-  بلند گزاردن گيسوان جلوي سر جوانان و مردان

 

 

-  آلات موسيقي و لحو در مدينه و مكه آشكار ميشود

 

 

-   كم فروشي كردن و گران فروشي نمودن

 

 

-   از طريق باطل و حرام كسب كنند و ربا گرفتن شغل مردم شود

 

 

-  اعمال خير را براي نمايش و ريا انجام دادن

 

 

- حج كردن ثروت مندان براي تماشا و گردش و استراحت

 

 

-   مردم به يكديگر نگاه ميكنند و از مردم بد كار پيروي نمايند

 

 

- امر به معروف و نهي از منكر كننده را سرزنش و ملامت كنند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387;ساعت 22:54;  توسط منتظر;  | 

 

ما که ابرهیم همت داشتیم

 سینه چاکان ولایت داشتیم

پس چرا امشب به ساحل مانده ایم؟؟؟

 

 

مکه من فکه بوَد، منــــاي من دوکوهـــه           


 

قبله من جبهه و کربلاي من دوکوهه


 

مدينه ام شلمچه و بقيع مــــن هويــــزه 


 

مروه من طلاييه، صفاي من دوکوهه


 

ديار غربت و غم و وادي عشق و عرفـان         


 

جاي قبــول توبه و دعاي من دوکوهه


 

اگرچه راه کربلا بسته به عاشقان است    


 

علقمــه و فرات و نينواي من دوکوهه


 

قافله رفته و دگـــر جدايــــم از شهيــدان     


 

مريض هجرم و فقط دواي من دوکوهه


 


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387;ساعت 23:16;  توسط منتظر;  | 

 


 

 Untitled-1.7da.jpg, hosted by TheImageHosting.com

 

 

اتل متل یه بابا

یه بابای شکسته

خیلی پهلوونه ولی

نحیف و زار و خسته

بپرس ازش تا بگه

چه جور میشه سوخت و ساخت؟

با فروش زندگی

اجاره خونه پرداخت

بپرس رنگ فاطمه

برای چی پریده

یا از کجا میاره

اجاره خونه میده؟

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسته

مامان بابا بچه ها

کنار هم نشسته

حمیده پشت بابا

نشسته رو شونه هاش  

محمدو ملیحه

دست میکشن رو موهاش

یه خورده اونطرف تر

مامان کنار دیواره

زل زده به بابا جون

با اون دوچشم بیمار

با صد هزاران امید

برای دریافت وام

بچه ها رو میبوسه

میگه دست پر می آم

پا گذاشت تو ساختمون

یه گوشه آروم ایستاد

وقتی که نوبتش شد

تقاضای واو رو داد

تقضا رو اون آقا

گرفتش و خیلی سرد

یک نگاه به تقاضا

یک نگاه به بابام کرد

با تلخی گفت ببینم؟

علی ملک تو نیستی؟

من تو رو میشناسم

چهل درصدی تو هستی!

یه بار که وام گرفتی

دیگه واسه چی میخوای ؟

مگه خو نه خالته

راه به راه اینجا می آی؟

سر رو پایین میندازه

راه گلوش میگیره

آبروش رو میبرن

میگن برو  نمیره

داد میزنه (( نمیرم

چرا میگی نمیشه؟))

میزنه تو صورتش

با سر میره تو شیشه

اون مرده داد  میزنه

این همه دور بر ندار

اینجا دیگه جبهه نیست

صداتو پایین بیار

قلب بابام میگیره

با سوز و آه و با شرم

میگه دیگه نمیخوام

خیلی مردی دمت گرم

تکیه میده به دیوار

روی زمین میشینه

عکس حسینش رو بر

روی دیوار میبینه

اشک آقا میچکه

از توی چشم ترش

نشسته بود کنار

نعش علی اکبرش 

شادی روح شهدا صلوات

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387;ساعت 18:24;  توسط منتظر;  | 

 

 

 

اولین سوال ُ اولین جواب

 

((میخواهید برای من چه نوع همسری باشید ؟؟))

این اولین سوالش از من بود!!

گفتم:

(( میخواهم قبل از این که همسر خوبی باشم همرزم خوبی باشم ))

این اولین جوابم به او بود .

بعد ها هروقت میخواست برود جبهه و من مانع میشدم میگفت:

 

((یک همرزم خوب به جای مانع شدن باید همه اش به فکر ))

((سبقت گرفتن باشد ))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387;ساعت 15:53;  توسط منتظر;  |